الشيخ الطبرسي (مترجم: نورى و مفتح)

8

تفسير مجمع البيان (فارسى)

شده براى اينكه زاء قريب المخرج با تاء و مأنوس‌تر است بشنيدن از تاء و هر چيزى كه پيچيده باشد مزمّل باشد . امرء القيس گويد : كانّ ثبيرا فى عرانين و بله * كبير اناس فى بجاد مزمّل گويا كه كوه ( ثبير ) ( كه بلندترين كوه‌هاى مكّه است ) در اوّلين باران و رطوبتش مردان بزرگ را در جامه فرو ميبرد . شاهد اين بيت كلمهء مزمّل است كه به معناى پيچيده در جامه آمده و نصف يكى از دو بخش است بطور مساوى در مقدار چنان كه ( ثلث ) و يك سوّم جزئى از سه جزء و ( ربع ) ، يك چهارم جزئى از چهار جزء و اين از صفات جسمهاست و وقتى تركيبات از آن بر داشته شد اجزايى باقى ميماند كه نميشود براى آن نصف و يا ثلث ، و يا ربعى باشد و عرض موصوف به نصف و جزء نميشود . و قديم تعالى نيز موصوف بجزء نميشود براى اينكه اين تعبيرات از مركّبات است بنا بر صورى كه گفته شد اگر گفته شود بنا بر اين لازم است خداى قديم را تعريف بواحد كردن مدح نباشد . پاسخ اين است كه معناى گفته ما كه او واحد است يعنى ذات مقدّس او داراى صفاتيست كه غير او مستحقّ آن نيست و آن صفات بودن ذات مقدّس او است قادر و عالم ( توانا و دانا ) از قديم و مانند آن از صفات ثبوتيّه چون حياة و بينايى و شنوايى و بى نيازى و اراده و غيره . « نه مركّب بود و جسم نه مرئى نه محلّ بى شريك است و معانى تو غنى دان خالق » و وقتى گفته شود كه او جزء ندارد مدح او نيست مگر اينكه بگويند : كه خداى تعالى ( حىّ ) زنده است كه جزء ندارد بخلاف غير او از زنده‌ها كه